سوگلسوگل، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

سوگل

یادباد آن روزگاران،یادباد

اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدای...
18 شهريور 1391

خداحافظ تابستون...

سلام تابستون 91 هم کم کم داره تمام میشه و فصل پاییز که من عاشقشم داره می رسه.چقدر حال و هوای دم مهر و خرید برای مدرسه رو دوست داشتم و دارم.چقدر بهمون خوش می گذشت.امیدوارم تو این سال تحصیلی جدید همه بچه ها و هر کسی تو هر مقطعی تحصیل می کنه سالم و موفق باشه. یک ماهی میشه که سوگل یاد گرفته در مورد چیزهایی که اسمشونو نمی دونه دایما بپرسه این چیه؟؟؟البته من از این کارش خیلی خوشم میاد و خیلی بامزه می گه. با عروسک های انگشتیش بازی می کنه و برامون به زبون خودش قصه میگه. ماشین روژان رو که یه 206 می شناسه و هرجایی این ماشینو باهر رنگی که ببینه میگه : مثه ماشین هوژان.(ماشین پلیس و تاکسی ...
17 شهريور 1391

شعرهایی که سوگل یاد گرفته

عسل مامان این شعرهارو تقریبا حفظ کرده و یه قسمتشو من میگم و یه قسمتشم اون... دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم دو تا خاتون رو دیدم یکیش به من آب داد، یکیش به من نون داد نون رو خودم خوردم، آب رو دادم به زمین، زمین به من علف داد علف را دادم به بزی، بزی به من پشگل داد پشگل رو دادم به نانوا ،نانوا به من آتیش داد آتیش و دادم به زرگر، زرگر به من قیچی داد قیچی رو دادم به خیاط، خیاط به من لباس داد لباس رو دادم به ملا، ملا به من کتاب داد کتاب رو دادم به بابا، بابا به من خرما داد یکیش روخوردم تلخ بود، یکیش رو خوردم شیرین بود بالا رفتیم دوغ بود، پایین آمدیم ماست بود، قصه ما راست بود...
7 شهريور 1391

آخرین روزهای 22 ماهگی

سلام سلام تا چند روز دیگه 22 ماهگی نفس مامان تمام میشه و خدا بخواد،سوگل خانم 2 ماه دیگه 2 سالش تمام میشه.واقعا چقدر زود این مدت گذشت یه جوری که وقتی فکرشو می کنم باورم نمی شه!من و مسعود روزی چندین بار خدارو شکر می کنیم به خاطر وجود فرشته عزیز و دوست داشتنی که سالمه و با کارهاش و خودشو واسه ما لوس کردناش،قند تو دلمون آب می کنه،و از خدا می خوایم که توانایی تربیت صحیح این هدیه آسمونی رو به ما بده و همه بچه ها و پدر و مادرهارو واسه هم نگه داره. این روزها دختر مامان می تونه جمله های طولانی بگه و از اونجایی که عاشق خرید کردن (به خرید می گه خدید) وقتی از چیزی خوشش میاد از من می پرسه قشنده؟(قشنگه)یه وقتایی هم از فروشنده ...
7 شهريور 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سوگل می باشد